Thursday, December 07, 2006



چرا حلقه ازدواج باید در انگشت چهارم قرار بگیرد؟
مراحل زیر را به ترتیب انجام دهید . تا معجزه ای شگفت انگیز را متوجه شوید.(این مطلب برگرفته از اساطیر چینی است)

1- ابتدا کف دو دستتان را روبروی هم قرار دهید و دو انگشت میانی دست های چپ و راستتان را پشت به پشت هم بچسبانید.

2- چهار انگشت باقی مانده را از نوک آنها به هم متصل کنید.

3- به این ترتیب تمامی پنج انگشت به قرینه شان در دست دیگر متصل هستند.



4- سعی کنید انگشتان شست را از هم جدا کنید. انگشت شست نمایانگر والدین است. انگشت های شست می توانند از هم جدا شوند زیرا تمام انسان ها روزی می میرند . به این صورت والدین ما روزی ما را ترک خواهند کرد.

5- لطفا مجددا انگشت های شست را به هم متصل کنید . سپس سعی کنید انگشت های دوم را از هم جدا نمائید. انگشت دوم (انگشت اشاره ) نمایانگر خواهران و برادران هستند. آنها هم برای خودشان همسر و فرزندانی دارند. این هم دلیلی است که انها ما را ترک کنند.

6- اکنون انگشت های اشاره را روی هم بگذارید و انگشت های کوچک را از هم جدا کنید. انگشت کوچک نماد فرزندان شما است. دیر یا زود آنها ما را ترک می کنند تا به دنبال زندگی خودشان بروند.

7- انگشت های کوچک را هم به روی هم بگذارید. سعی کنید انگشت های چهارم (همان ها که در آن حلقه ازدواج را قرار می دهیم) را از هم باز کنید. احتمالا متعجب خواهید شد که می بینید به هیچ عنوان نمی توانید آنها را از هم باز کنید. به این دلیل که آنها نماد زن و شوهری هستند که برای تمام عمر به هم متصل باقی می مانند.

عشق های واقعی همیشه و همه جا به هم متصل باقی می مانند.

شست نشانه والدین است .
انگشت دوم خواهر و برادر .
انگشت وسط خود شما .
انگشت چهارم همسر شما .
و انگشت آخر هم نماد فرزندان شما است


Missing You

Like the tree needs the earth
Like the night need the moon
Like the star needs the sky
Like the guitar needs the tune
My world needs you

Thursday, May 18, 2006

وقتی که آزرده هستید


When you’re hurting
*****
You have fed them with
The bread of tears, you have
Made them drink tears by the
bowlful. Restore us, o god
Almighty, make your face shine
upon us, that we may be saved.
*****
If the pain of each person
Could be read on their
Foreheads, how many of
Those we now condemn would
Receive our compassion?
*****
And the God of all grace, after you
have suffered a little while, will
himself restore you and make
you strong, firm and steadfast.
*****
We are not hopelessly at
The mercy of suffering or
Sorrow; against all adversity
We have God’s promise
That we will, indeed,
Be more than conquerors.
*****
I lift up my eyes to the hills where
Does my help come
from? My help comes from the
Lord, the Maker of heaven
And earth. He will not let your
Foot slip- he who watches
Over you will not slumber.
*****
“Lord, if it’s you,” Peter
replied,” tell me to come to
you on the water .” “Come,” he
said. Then peter got down out
of the boat, walked on the
water and came toward Jesus.
But when he saw the wind, he
was afraid and, beginning to
sink, cried out, “Lord, save me!”
*****
Adperson who has
not yet suffered has little
to offer to the world.
*****
The Lord comforts us
not only for our own comfort,
but so that we can become
comforters of others.
*****
Therefore do not worry about
tomorrow, for tomorrow will
worry about itself. Each day has
enough trouble of its own.
*****
Even though I walk through
the valley of the shadow of
death, I will fear no evil, for
you are with me; your rod and
your staff, they comfort me.
*****
Those who believe in God
do not usually receive answers
to their questions immediately,
nor answers for all their anxiety.
we live in a distorted reality.
But trust in a God who Himself
partook of our death so that
we could experience life in
Him, makes life worthwhile.
*****
But those who hope in the
Lord will renew their strength.
They will soar on wings
like eagles; they will run
and not grow weary, they
will walk and not be faint.
*****
Lord , I know that you do not
guide me around suffering but
through it. Even though I go
through deep darkness and
it feels as though I cannot
find your hand, I will not fear
because You are with me.
*****
Why are you downcast,
O my soul? Why so disturbed
within me? Put your hope
in God, for I will yet praise
him, my Savior and my God.
*****
Are your circumstances
presently completely dark?
Or perhaps there darkness
in your relationship with God?
Become completely still…
If you say something in this
time of darkness, your attitude
will not be right. The
Darkness is a time to listen.
***************
***************
***************

وقتی که آزرده هستید
*****
به ایشان نان ماتم خورانده ای و
واردشان کرده ای جامی لبریز از اشک
سرکشند. ای خدای توانا درمانمان
کن ! چهره روشن ات را به ما بنما تا
نجات یابیم.
*****
اگر رنج هر کس بر پیشانی اش خوانده
می شد ، فکر می کنید با چند نفر از
آنهایی که هم اکنون محکوم شان
می کنیم. همدردی می کردیم؟
*****
خدای رحمت و برکت ، پس از
آن که اندکی رنج متحمل شدید ، خود
درمانتان خواهد کرد و شما
.را توانمند، پایدار و ثابت قدم خواهد نمود
*****
ما به واسطه بخشایشی که در پی رنج
و اندوه است ، ناامید نیستیم ، زیرا در
مقابل تمام ناملایمات وعده خدا را
.داریم، پس به راستی بالاتر از پیروزمندانیم
*****
چشم به تپه ها دارم . یاری گرم از
کدام سو می آید . او از جانب خدا
می آید، آفریدگار آسمان و زمین . او
بر شما ناظر است، نخفته است و
.نمی گذارد پایتان بلغزد
*****
((پتروس پاسخ داد: )) (( خدایا ! اگر حضور داری))
((بگو که بر آب به سویت آیم.))
او گفت : (( بیا)) پس پتروس از قایق خارج
شد و برآب قدم نهاد و به سوی
مسیح (ع) گام برداشت ، اما وقتی
وزش باد را دید ترسید و به تدریج درآب
.فرو می رفت ، که فریاد کشید : خدایا ! نجاتم بده
*****
،کسی که تا به حال سختی نکشیده است
.چیز زیادی ندارد که به جهان عرضه کند
*****
او به ما آرامس می دهد ، نه فقط برای
راحتی خودمان، بلکه برای آن که بتوانیم
.به دیگران نیز آرامش دهیم
*****
از این رو نگران فردا نباش ، زیرا فردا خود مراقب
،خویش خواهد بود. هر روز به قدر کافی برای خود
.گرفتاری دارد
*****
حتی اگر در دره ای که مرگ بر آن سایه افکنده است گام بردارم . از
.اهریمن نخواهم ترسید، زیرا تو با منی
.تکیه گاه ، قدرت و جلالت ، آرام بخش وجودم است
*****
،آنهایی که به خدا ایمان دارند
معمولاً پاسخ پرسش ها و چاره تمام
.دلواپسی ها شان را فوری دریافت نمی کنند
،ما در حقیقتی نابهنجار به سر می بریم
اما با ایمان به خدایی که مرگ مان
در دست اوست ، می توانیم زندگی را
.در او بیازماییم . او به زندگی ارزش می بخشد
*****
همانا کسانی که به او امید می بندند
.توانایی خود راباز می یابند
آنان مانند عقاب ها بر بال های خود
اوج می گیرند. می شتابند، بی آن
،که خسته شوند ، قدم بر می دارند
.بی آن که از هوش بروند
*****
خدایا ! خوب می دانم مه مرا در میان
رنج هدایت می کنی ، نه بر گرداگرد آن
.حتی اگر از دل تاریکی بگذرم
.و دستت را نیابم، نمی ترسم. زیرا تو با منی
*****
ای روح من ! چرا افسرده ای؟
چرا این چنین پریشانم کرده ای؟
امیدت به او باشد. حتی در این حال
هم او را ستایش خواهم کرد، که او
.ناجی و خدایم است
*****
آیا در حال حاضر اوضاع تان به کلی
تیره و تار است؟ یا شاید رابطه تان با
خدا تیره شده است؟ کاملاً آرام
شوید. اگر در دوران سختی چیزی بگویید ؟
،نظرتان صحیح نخواهد بود. زمان سختی
.زمان گوش فرا دادن است
*****

Friday, May 12, 2006

رسیدن به اوج


برای رسیدن به اوج ای دوست
از من بال و پر جادو نخواه
هیچ چیز همچون اراده به پرواز
پریدن را آسان نمی کند

روش عاسقی


اگر می خواهی عاشق خوبی باشی یا خوب عاشقت باشند
، حتی در نوجوانی ، سنی که عشق چیزی جزء برق نگاه
لمس دست و تشنگی لبها نیست
: به خویش بیاموز که
علی رقم همه دل مشغولیها بچه ها را با تمام پهناوری بی کرانه قلبت عزیز بداری

سلسله عشق


درسلسله عشق تو مغموم و صبورم
نازم بکش ای دوست که مظلوم و صبورم
***
رندان همگی فرصت دیدار تو دارند
غیر از من دل ساده که مهروم و صبورم
**
در شهر تو ای دوست ، چونین زار و غریبم
در دست تو امروز چنان موم و صبورم
***
دل بد مکنم اندیشه پرواز ندارم
حاجت به قفس نیست که مصدورم و صبورم
***
هرگز نکنم عشق تو را پیش کسی فاش
در پرده اسرار تو مکتوم و صبورم
***
دنیای عجیبی است ز آلودگی خلق
گران ازین درد که معصوم و صبورم

دیوانه


یکی دیوانه ای آتش برافروخت
.درآن هنگامه جان خویش را بسوخت

همه خاکستری را باد می برد
.وجودش را جهان از یاد می برد

تو همچون آتشی ای عشق جانسوز
.من آن دیوانه مرد آتش افروز

من آن دیوانه آتش پرستم
.در این آتش خوشم تا زنده هستم

بزن آتش به عود استخوانم
.که بوی عشق بر خیزد ز جانم

خوشم با اینچنین دیوانگی ها
.که می خندم به آن فرزانگی ها

؛به غیر از مردن و از یاد رفتن
؛غباری گشتن و بر باد رفتن

در این عالم سرانجامی نداریم
.چه فرجامی ؟ که فرجامی نداریم

،لیبی همچو آه تیره روزان
بساز ای عشق و جانم را بسوزان

بیا ، آتش بزن ، خاکسترم کن
.مسم ، در بوته هستی زرم کن

Saturday, May 06, 2006

از خدا صدا نمی رسد



از خدا صدا نمی رسد

ای ستاره ها ، که از جهان دور
! چشمتان به چشم بی فروغ ماست
نامی از زمین و از بشر شنیده اید؟
در میان آبی زلال آسمان
موج دود و خون و آشتی ندیده اید؟

،این غبار محنتی که در دل فضاست
،این دیار وحشتی که در فضا رهاست
،این سرای ظلمتی که آشیان ماست
!در پی تباهی شماست
گوش تان اگر به ناله ی من آشناست
،از سفینه ای که می رود به سوی ماه
از مسافری که می رسد ز گرد راه ؛
!از زمین فتنه گر حذر کنید
پای این بشر اگر به آسمان رسد
!روزگارتان چو روزگار ما سیا ست

!ای ستاره که پیش دیده ی منی
باورت نمیشود که : در زمین
، به هرکه میرسی هرکجا
خنجری میان مشت خود نهفته است
پشت هر شکوفه تبسمی
!خار جانگزای حیله ای شکفته است

،آنکه با تو میزند صلای مهر
.جز به فکر غارت دل تو نیست
،گر چراغ روشنی به راه تست
!چشم گرگ جاودان گرسنه ای ایست

ای ستاره ، ما سلام مان بهانه است
. عشق مان دروغ جاودانه است
در زمین زبان حق بریده اند
. حق ، زبان تازیانه است
وانکه با تو صادقانه درد دل کند
!های های گریه ی شبانه است

:ای ستاره ، باورت نمی شود
درمیان باغ بی ترانه زمین
.ساقه های سبز آشتی شکسته است
.لاله ها ی سرخ دوستی فسرده است
،غنچه های نورس امید
.لب به خنده وانکرده مرده است
پرچم بلند سرو راستی
!سر به خاک غم سپرده است

:ای ستاره ، باورت نمی شود
آن سپیده دم که با صفا و ناز
در فضای بیکرانه می دمید
.دیگر از زمین رمیده است
:این سپیده ها سپیده نیست
!رنگ چهره ی زمین پریده است

آن شقایق شفق ، که می شکفت
،عصرها میان موج نور
.دامن از زمین کشیده است
،سرخی و کبودی افق
قلب مردم به خاک و خون تپیده است
دود و آتش به آسمان رسیده است

ابرهای روشنی که چون حریر
بستر عروس ماه بود
.پنبه های داغ های کهنه است
!ای ستاره ، ای ستاره غریب
.از بشر مگوی و از زمین مپرس
،زیر نعره گلوله های آتشین
.از صفای گونه های آتشین مپرس
،زیر سیلی شکنجه های دردناک
.از زوال چهره های نازنین مپرس.
،پیش چشم کودکان بی پناه
. از نگاه مادران شرمگین مپرس
،در جهنمی که از جهان جداست
!در جهنمی که پیش دیده خداست
از لعیب کوره ها و کوه نعش ها
از غریو زنده ها میان شعله ها
!بیش از این مپرس
.بیش از این مپرس

!ای ستاره.ای ستاره غریب
ما اگر ز خاطر خدا نرفته ایم؟
پس چرا به داد ما نمیرسد؟
ما صدای گریه مان به آسمان رسید
از خدا چرا صدا نمیرسد؟

،بگذریم ازین ترانه های درد
،بگذریم ازین فسانه های تلخ
،بگذر از من ای ستاره شب گذشت
،قصه سیاه مردم زمین
.بسته راه خواب ناز تو
می گریزد از فغان سرد من
!گوش از ترانه بی نیاز تو

ای که دست من به دامنت نمی رسد ؛
!اشک من به دامن تو می چکد

،باه نسیم دلکش سحر
چشم خسته تو بسته می شود
،بی تو ، در حصار این شب سیاه
،عقیده های گریه شبانه ام
....درگلو شکسته می شود
((فریدون مشیری))

قفس


خوشا مرغی که در کنج قفس با یاد صیادش
چنان خرسند بنشیند که پندارند آزادش
******
نمی گویم فراموشش مکن گاهی به یاد آور
اسیری را که می رانی نخواهی رفت از یادش

راز


راز

آب از دیار دریا
با مهر مادرانه
آهنگ خاک می کرد

بر گرد خاک می گشت
گرد ملال او را
از چهره پاک می کرد

از خاکیان ندانم
ساحل به او چه می گفت
کان موج ناز پرورد
! سر را به سنگ می زدخود را هلاک می کرد
((فریدون مشیری))

درخت







درخت


درختی خشک را مانم به صحرا
که عمری سر کند تنهای تنها
نه بارانی که آرد برگ و باری
نه برقی تا بسوزد هستیش را

((فریدون مشیری))

زهر شیرین




زهر شیرین

، ترا من زهر شیرین خوانم ای عشق
. که نامی خوشتر از اینت ندانم
، وگر –هر لحظه-رنگی تازه گیری
. به غیر از زهر شیرینت نخوانم
، تو زهری ، زهر گرم سینه سوزی
. تو شیرینی ، که شور هستی از تست
شراب جام خورشیدی ، که جان را
. نشاط از تو ، غم از تو ، مستی از تست

به آسمانی ، مرا از من ربودی
درون کوره غم آزمودی
دلت آخر به سرگردانیم سوخت
نگاهم را به زیبائی گشودی

! بسی گفتند :- (( دل از عشق برگیر!
((! که : نیرنگ است و افسون است و جادوست
ولی ما دل به او بستیم و دیدیم
! که او زهر است ، اما ... نوشداروست

، چه غم دارم که این زهر تب آلود
تنم را در جدائی می گدازد
، از آن شادم که در هنگامه درد
. غمی شیرین دلم را می نوازد

: اگر مرگم به نامردی نگیرد
. مرا مهر تو در دل جاودانی است
وگر عمرم به نا کامی سر آید ؛
. ترا دارم که ، مرگم زندگانی است
((فریدون مشیری))